محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3191

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مختار بن ابى عبيده به كوفه آمد . گويد : عبد الله بن يزيد انصارى خطمى از جانب ابن زبير به امارت كوفه آمد كه عهده دار جنگ و مرز بود . ابراهيم بن محمد بن طلحه نيز از جانب ابن زبير با وى آمده بود كه امير خراج كوفه بود ، عبد الله بن يزيد به روز جمعه هشت روز مانده از ماه رمضان سال شصت و چهارم به كوفه رسيد . گويد : مختار هشت روز پيش از عبد الله بن يزيد و ابراهيم بن محمد به كوفه رسيد ، وقتى وارد كوفه شد كه سران و اعيان كوفه به دور سليمان بن صرد فراهم آمده بودند و مختار را با وى برابر نمىكردند و چون كسان را به خويشتن مىخواند و از خونخواهى حسين سخن مىكرد ، شيعيان به دو مىگفتند : « اينك سليمان بن صرد ، پير شيعه كه مطيع وى شده‌اند و بر او فراهم آمده‌اند . » اما مختار به شيعيان مىگفت : « من از پيش مهدى ، محمد بن حنفيه ، پسر على آمده‌ام كه معتمد و امين و برگزيده و وزير اويم . » به خدا چندان به شيعيان پرداخت كه گروهى از آنها به دو متمايل شدند كه حرمتش مىكردند و سخنش را مىپذيرفتند و منتظر كارش بودند ، اما بيشتر شيعيان با سليمان بن صرد بودند و سليمان براى مختار ناراحت كننده ترين خلق خداى بود . مختار به ياران خويش مىگفت : « مىدانيد ، اين - يعنى سليمان بن صرد - چه مىخواهد ؟ فقط مىخواهد قيام كند و خودش را به كشتن دهد ، شما را نيز به كشتن دهد كه از كار جنگ بصيرت و اطلاع ندارد . » گويد : يزيد بن حارث شيبانى پيش عبد الله بن يزيد انصارى رفت و گفت : مردم مىگويند كه شيعيان با ابن صرد بر ضد تو قيام مىكنند ، جمعى از آنها نيز با مختارند كه شمارشان از جمع ديگر كمتر است ، چنان كه كسان مىگويند مختار نمىخواهد قيام كند تا ببيند سر انجام كار سليمان بن صرد چه مىشود كه كار وى آماده است و همين روزها قيام مىكند ، اگر خواهى نگهبانان و جنگاوران و سران قوم را فراهم آرى و سوى آنها روى ما نيز با تو بياييم ، وقتى به منزل وى تاختى وى را پيش خوانى